پیشتر از کتاب جامعه درعهد عتیق نقل کرده بودم که: درکثرت دانایی و حکمت؛ کثرت غم است. اما این غم ؛ رنج یا اندوه و درد چیستند؟ چه ارزشی دارند؟و جایگاهشان در زندگی ما کجاست؟ عده ای می گویند درد و رنج نتیجه فعل و انفعالات عصبی است و شاید یک سری فعل و انفعالات شیمیایی در بدن جاندار. همین جا فرق سنگ بی جان وحیوان وانسان جاندار آشکار است. اما حرف من این است: آیا باید از رنج و درد آدمی کاست؟ اصلا باید آدمی را از رنج و درد خالی کرد؟ کسی می گفت : من از درد و رنج خود لذت میبرم!!! نمیدانم. دارم فکرمیکنم و می گردم ببینم دیگران چه گفته اند . هرچند نمی توانم ادمی را خالی از درد و رنج متصور شوم. همان درد انسان بودن و رنج بودن را می گویم. مولوی رنج بشری را ناشی از مستیِ هستی و فراموش کردن واقعیت و نادیدن آن میداند و یکی از علل رنج بشری را خودخواهی معرفی میکند. مصطفی ملکیان چهار نکته ای که به مسئله درد ورنج مینگرد را چنین برشمرد: نخست اینکه بررسی میشود که درد و رنج چیست و چه ماهیتی دارد، در این منظر بحث بر سر این است که درد و رنج چه تفاوتی با هم دارند و چه نسبتی میان این دو هست. دوم اینکه علت اصلی درد و رنج چیست و چه عوامل و عللی باعث پدید آمدن آن میشود. سوم آنکه درد و رنج چه پیامدهایی دارد و چه آثار مثبت و منفی جسمانی، ذهنی، روانی یا اجتماعی دارد و چهارم نیز آنکه ما در برابر پدیده درد و رنج چه رویکرد اخلاقی باید اتخاذ کنیم. ایشان 3 گفتاردرباره درد و رنج یافته ام: 1) درد و رنج از ديدگاه کيرکهگارد و مولوي؛ 2) درد از کجا رنج از کجا و 3) رنج-آرامش و ایمان .خلاصه ای از اینها را در پست بعدی می آورم.
Tuesday, July 24, 2007
درباره ی درد و رنج
پیشتر از کتاب جامعه درعهد عتیق نقل کرده بودم که: درکثرت دانایی و حکمت؛ کثرت غم است. اما این غم ؛ رنج یا اندوه و درد چیستند؟ چه ارزشی دارند؟و جایگاهشان در زندگی ما کجاست؟ عده ای می گویند درد و رنج نتیجه فعل و انفعالات عصبی است و شاید یک سری فعل و انفعالات شیمیایی در بدن جاندار. همین جا فرق سنگ بی جان وحیوان وانسان جاندار آشکار است. اما حرف من این است: آیا باید از رنج و درد آدمی کاست؟ اصلا باید آدمی را از رنج و درد خالی کرد؟ کسی می گفت : من از درد و رنج خود لذت میبرم!!! نمیدانم. دارم فکرمیکنم و می گردم ببینم دیگران چه گفته اند . هرچند نمی توانم ادمی را خالی از درد و رنج متصور شوم. همان درد انسان بودن و رنج بودن را می گویم. مولوی رنج بشری را ناشی از مستیِ هستی و فراموش کردن واقعیت و نادیدن آن میداند و یکی از علل رنج بشری را خودخواهی معرفی میکند. مصطفی ملکیان چهار نکته ای که به مسئله درد ورنج مینگرد را چنین برشمرد: نخست اینکه بررسی میشود که درد و رنج چیست و چه ماهیتی دارد، در این منظر بحث بر سر این است که درد و رنج چه تفاوتی با هم دارند و چه نسبتی میان این دو هست. دوم اینکه علت اصلی درد و رنج چیست و چه عوامل و عللی باعث پدید آمدن آن میشود. سوم آنکه درد و رنج چه پیامدهایی دارد و چه آثار مثبت و منفی جسمانی، ذهنی، روانی یا اجتماعی دارد و چهارم نیز آنکه ما در برابر پدیده درد و رنج چه رویکرد اخلاقی باید اتخاذ کنیم. ایشان 3 گفتاردرباره درد و رنج یافته ام: 1) درد و رنج از ديدگاه کيرکهگارد و مولوي؛ 2) درد از کجا رنج از کجا و 3) رنج-آرامش و ایمان .خلاصه ای از اینها را در پست بعدی می آورم.
Subscribe to:
Post Comments (Atom)
No comments:
Post a Comment