بنام عادل بي همتا

داد جارويي به دستم آن نگار ... گفت کزدريا برانگيزان غبار

Thursday, July 26, 2007

آن دورتر ها چراغ خانه ی دلی, دوستی سوسو میزند

مشق و تکالیفی رو که برای خودم در پست قبلی تعیین کرده بودم, هنوزتمام نکرده ام. به آنها مشق و درسم رو هم اضافه کن.اما چه کنم! عصر پنج شنبه است و باز فیل(دل) من یاد هندوستان (دوستان) کرده! جای شما خالی برای همه آنهایی که در لیست messengerداشتم سلامی فرستادم و از احوالشون جویا شدم. قبلش با ناهیدم هرچند که در همین چند قدمی است احوال پرسی سیری کردن. و کمی تو سر و کله هم زدیم!! حال خوبی دارم. احساس خوبی دارم. برای همه آنها آرزوی سلامتی کردم. همین که میدانم یک دوستی هست حتی فرسنگ ها دورتر دلم یه جورایی قرص میشه! حتی بعضی ها رو تا حالا ندیده ام!! اما برایم عزیزند.« داشتن دوست خوبه حتی اگردر سیاره ای دیگر ساکن باشد!». دلم خوشه که دارند یک جایی اون دوردورا سو سو میزنند . من ادم قانعی هستم, دلم به کور سوی محبتشون گرم میشه, همین برام کافیه!!

1 comment:

Anonymous said...

خدا حفظت کنه ای دوست.
که گرمای محبت رو گسترش میدی. به قول درویش ها . دمت گرم